تبلیغات
سایت ایثار «پایگاه شهید حسین ترابیان» - درد دل با شهید آوینی
چهارشنبه 19 آبان 1389

درد دل با شهید آوینی

   نوشته شده توسط: مهدی بیات    

سلام سید مرنضی
یادت هست روزگاری در مورد دوستانت گفته بودی که بر کرانه ی ازلی وابدی وجود نشسته اند . حالا خودت هم در آن لا زمان و لامکان تاریخ نشسته ای و ماهم خوب در بطن تاریخ غوطه وریم . .
خوب به روز مرگی افتاده ایم وخوب شما را یادمان رفته خیلی بیشتر به همان عادات سخیفه دل بسته شده ایم ،آنقدر که ترک آن عادات سخیفه برایمان سخت است .
سید مرتضی !!!


یادت هست چقدر سخت می کوشیدی که لیبرالیسم و روشنفکری بر تار وپود هنر و تفکر این مرز و بوم سایه نگستراند؟ حالا کجایی تا ببینی حتی خودمان هم مبلغان سرسخت لیبرالیسم شده ایم . حتی گاهی می توان درک رفتارهای همان دشمنانی که سخت کوشیدی تا دستانشان رو شود را نداریم .

سلام سید مرنضی
یادت هست روزگاری در مورد دوستانت گفته بودی که بر کرانه ی ازلی وابدی وجود نشسته اند . حالا خودت هم در آن لا زمان و لامکان تاریخ نشسته ای و ماهم خوب در بطن تاریخ غوطه وریم . .
خوب به روز مرگی افتاده ایم وخوب شما را یادمان رفته خیلی بیشتر به همان عادات سخیفه دل بسته شده ایم ،آنقدر که ترک آن عادات سخیفه برایمان سخت است .
سید مرتضی !!!
یادت هست چقدر سخت می کوشیدی که لیبرالیسم و روشنفکری بر تار وپود هنر و تفکر این مرز و بوم سایه نگستراند؟ حالا کجایی تا ببینی حتی خودمان هم مبلغان سرسخت لیبرالیسم شده ایم . حتی گاهی می توان درک رفتارهای همان دشمنانی که سخت کوشیدی تا دستانشان رو شود را نداریم .
یادت هست چقدر گفتی ((وای بر ما اگر اجازه دهیم که روشنفکران وارث انقلاب شوند ))*حالا گاهی خیلی مفتخریم که فلان روشنفکر غرب زده که هیچ دردی از مردمان این مرز و بوم را نمی فهمد برایمان در فلان نشریه هورایی بکشد . حالا مصاحبه ی آدم هایی با برداشتهای عجیب و غریب از انقلاب در نشریات و صدا و سیما – همانی که حضرت امام ( ره) روزگاری آن را دانشگاه خواند – بسیار زیاد شده . آدم هایی که مثل قارچ روئیده اند و نسل های جدید انقلاب فکر می کنند که اینها همه کاره انقلاب بوده اند .
می بینی سید ! خوب حرفهای شما و دوستانتان و پیر و مقتدایمان ـ همان پیرمرد دوستداشتنی جماران ــ را گوش داده ایم .
کلی از جملات شما را حفظ کرده ایم و بسیاری بیشتر از آنها را بر در و دیوار کوبیده ایم . خیالت راحت باشد کتابهایت چندین بار تجدید چاپ شدند . اما هیچ گاه درست بررسی نشد . اندیشه ات انگاری برای عده ی زیادی واپس گرا بوده است . چون هیچ کس کاری به کار اندیشه ات ندارد ، در عوض همه جا عکسی از تو را با ذکر جمله ای نوشته اند .
دلتنگ صدایت شده ام . . . . .
دیگر چه می خواهی سید ؟؟!!!
این همه بعد از شما کار کرده ایم کافی نیست ؟؟!!
خداحافظ سید .
دعا کن خدا ما را هم از شر خودمان حفظ کند .

***

سید جان باز هم سلام . . .
این روزها دلم خیلی گرفته .
نه فقط دل من که دل عالمی گرفته است . این دیگر خاصیت این روزها است و قطعا اثر وضعی نفس همان مردان حقی است که هنوز در عام نفس می کشند و از غم غریبی ارباب عالمیان ناله می زنند وگرنه ما کجا و درک حال حسین (ع) در آن روزها کجا . . . ؟؟!!
سید جان !
این روزها دلم خیلی هوای خواندن چند باره فتح خون را می کند و باز دوباره مانده ام که چه کرده ای که مولا این گونه تو را مَحرم قرار داده اند ، یا بهتر است بگویم مولا شما را مُحرم کرده اند .
خوشا به سعادتت . چه کرده ای که مولا اذن داده اند تا اینگونه از مدینه تا آن سرزمین بلا همراه مولا باشی و همه جا همراهی اش کنی هم نقل کنی آن حماسه را و هم روایت کنی فتح آن خون را.
سید جان . . . !
بارها آن فصل مناظره عقل و عشق را خوانده ام و هنوز هم نفهمیدم که در این منظره عقل و عشق چه خواهم کرد . هنوز هم نمی دانم که می مانم یا می روم ؟؟ !!
هنوز هم بانگ الرحیل بلند است و هنوز هم مولا اذن دخول می دهند و در این میان این دل ماست که هنوز هم تردید می کنیم .
تو خودت راحل این سفر بوده ای و خودت گفته ای که : ((راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است )).
اما ما چه کنیم ؟؟!!
حالا ما میان این برهوت عقل نابالغ و عشق ناپخته مان گیر کرده ایم . نه عقلی داریم که به این دل فرمان دهد که :
هان !! چه می کنی و چرا شوریده نمی شوی و به راه نمی افتی ؟؟؟
و نه عشقی که به این عقل بانگ زند که :
هان !! چرا دست از سرم برنمی داری و دائم مرا اسیر معادلات روزمره ات می کنی ؟
میبینی سید جان . عاشورائی شدن و به خیل اصحاب حسین (ع) در سال ۶۱ هجری پیوستن سخت است ، آن هم در این وانفسای روزمرگی هایمان که سخت در آن غوطه وریم .
سید جان . . . !!
شما اهلیت یافته اید و اذن گرفته اید و چه خوب همان بانگی که خودت می گفتی : (( و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می رسد راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که الرحیل ، الرحیل )) را شنیده ای و سرمست از پی آن رفتی و حالا ما مانده ایم و این حسابگری های هر روزه نفسمان .
سیدجان دعایمان کن و دستی بر این دلهایمان بکش ، بلکه ما هم آسمانی شویم .
سلام ما را به اربابمان برسان .            برگرفته از سایت شهید آوینی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر